آیت الله محی الدین حائری شیرازی
کسی که تنها راه اطفای جنسی که امری آنی است و نیاز لحظه ای است را ازدواج دائم قرار می دهد، هیچ شناختی از جامعه بشری ندارد.وقتی شما به مسافرت می روید و می خواهید در بین مسیر، غذا میل کنید آیا برای خوردن یک وعده غذا در مسیر سفر، خانه می سازید یا اینکه چادری موقتی برپا می کنید تا برای لحظه ای کوتاه سرپناه داشته باشد؟ انتخاب شریک زندگی و ازدواج دائم مانند خانه ساختن است و چادر زدن در بین مسیر، سفر مانند ازدواج موقت است. جامعه اسلامی از شرایط عقلی انسانی جدا نیست و احکام اسلامی براساس شرایط واقعی و عقل طراحی شده است، پس جامعه اسلامی اطفای نیازهای جنسی را در ازدواج می داند، اما فراموش نکنیم که ازدواج موقت هم نوعی ازدواج است که تعهدات مخصوص خود را دارد.ایده آل این است که دختر در سن مناسب شریک دائم زندگی اش را درست انتخاب کند، در شرایطی که باکره است، اما نباید به دخترمان شرایطی را تحمیل کنیم که زندگی او "لایموت فیها و لا یحیی" شود.
مگر شهوت، دختر و پسر می شناسد؟ اگر به دختر هم بگویید که تنها راه اطفای شهوت آنی او انتخاب شریک دائم زندگی است، ممکن است دختر هم در انتخاب شریک دائم زندگی اش تعجیل کند و بدون تعمق و تدبیر ازدواج کند. آنوقت بعد از مدتی کوتاه که نیاز ش برطرف شد، احساس می کند که این شوهر به درد او نمیخورد. اما وقتی دختر و پسر نیاز آنی خود را برطرف کرده باشند، آنوقت می روند تا عاقلانه انیس و مونس خود را انتخاب کنند.
شهید مطهری
شما اگر امروز یک پسر محصل هجده ساله را که شور جنسی او به اوج خودرسیده است تکلیف به ازدواج بکنید،به شما می خندند.همچنین است یک دخترمحصل شانزده ساله.عملا ممکن نیست این طبقه در این سن زیر بار ازدواج دائم بروند و مسوولیت یک زندگی را بپذیرند. از شما می پرسم:آیا با این حال،با طبیعت و غریزه چه رفتاری بکنیم؟آیا طبیعت حاضراست به خاطر اینکه وضع زندگی ما در دنیای امروز اجازه نمی دهد که در سنین شانزده سالگی و هجده سالگی ازدواج کنیم دوران بلوغ را به تاخیر بیندازد و تا مافارغ التحصیل نشده ایم غریزه جنسی از سر ما دست بردارد؟ آیا جوانان حاضرند یک دوره "رهبانیت موقت "را طی کنند و خود را سخت تحت فشار و ریاضت قرار دهند تا زمانی که امکانات ازدواج دائم پیدا شود؟
فرضاجوانی حاضر گردد رهبانیت موقت را بپذیرد،آیا طبیعت حاضر است از ایجادعوارض روانی سهمگین و خطرناکی که در اثر ممانعت از اعمال غریزه جنسی پیدامی شود و روانکاوی امروز از روی آنها پرده برداشته است صرف نظر کند؟ دو راه بیشتر باقی نمی ماند:یا اینکه جوانان را به حال خود رها کنیم و به روی خود نیاوریم;به یک پسر اجازه دهیم از صدها دختر کام برگیرد،و به یک دختر اجازه دهیم با دهها پسر رابطه نامشروع داشته باشد و چندین بار سقط جنین کند،یعنی عملاکمونیسم جنسی را بپذیریم
راه دوم ازدواج موقت و آزاد است.ازدواج موقت در درجه اول زن را محدودمی کند که در آن واحد زوجه دو نفر نباشد.بدیهی است که محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نیز خواه ناخواه هست.وقتی که هر زنی به مرد معینی اختصاص پیداکند قهرا هر مردی هم به زن معینی اختصاص پیدا می کند،مگر آنکه از یک طرف عددبیشتری باشند.بدین ترتیب پسر و دختر دوران تحصیل خود را می گذرانند بدون آنکه رهبانیت موقت و عوارض آن را تحمل کرده باشند و بدون آنکه در ورطه کمونیسم جنسی افتاده باشند.
من کاملن چیزایی که این بالا نوشته قبول دارم شما چه طور؟
منبع : http://www.tabnak.ir/
امروز فیزیک داشتیم مبحت صوت وحدود شنوایی انسان و ...
یکی از بچه ها گفت ببخشید خانوم.... یه نفر یه سوال داره روش نمیشه بپرسه دبیرمون گفت چرا روش نمیشه بپرس عزیزم
دوباره همون همکلاسیم ادامه داد :
چرا وقتی یه نفر گوشت رو می بوسه گوشت درد می گیره ؟
کلاس منفجر شد
دبیرمون در حالی که لبخندی به لب داشت گفت چون پرده گوش کشیده میشه
از آخرم نفهمیدم این سوال کی بود ولی یکی از سوال هایی که حتمن واسه منم پیش میاد به همین زودیا.
علی کوچولو دیگه کوچیک نیست
خوشحال نمیشه با نمره ی بیست
دیپلم گرفته، سربازی رفته
دنبال کاره هفته به هفته
مادرش قرض داره
ته برج دائم کم میاره
رخت میشوره، بند میندازه
غم داره بیاندازه
با بد و خوب میسازه
تنها دلش میخواد علی
باز بشه کلاس اولی
وای وای وای…
علی کوچولو دیگه کوچیک نیست
دنیاش مثل اون کوچه باریک نیست
دستاش خالیه، دلش پردرده
داره دنبال چاره میگرده
هی کتاب میخونه
تو اینترنت سرگردونه
دائم فیلتر میشکونه
میخونه و میدونه
اینجا مثل زندونه
دلش میخواد جادو بشه
باز علی کوچولو بشه
وای وای وای…
علی کوچولو دیگه کوچیک نیست
سر راهشه یه تابلوی ایست
یه دانشجوی ستاره داره
دست از رویاهاش برنمیداره
باباش تو زندونه
علی با مردم تو میدونه
یه سرود و میخونه
سر اومد زمستونه
پیرهنش غرق خونه
تموم میشه کار علی
تو دل یه گور جعلی
وای وای وای…
کلیپ صوتیش رو از اینجا دانلود کنین.
منبع:http://pantea.wordpress.com//
لحظه ای که ما به چیزی وابسته می شویم
ترس از دست دادن آن نیز از همان لحظه در ما پدید می آید
و جایی که ترس دامن گسترده باشد دیگر نشانی از عشق نیست.
کریشنا مورتی
البته به نظر من وابستگی چیز خوبی ست بعضی مواقع .حتی اگر ترس از دست داشتنش را داشته باشم.
به نظر شما برای بوسیدن یه نفر باید بهانه داشت یا همین طور بی بهانه
من فکر می کردم بی بهانه میشه یه نفر رو بوسید
عجب تئوری جالبی
مثلن می ری جلو می گی سلام بوس...
البته به این ضایعی هم نه مثلن یه نفر رو دوست داری ازین دوستی های یه هفته ای
حالا میشه بوسید یا نمیشه؟
فکر کنم بشه شایدم نشه البته بستگی به خود آدم داره
حالا اصلن به من چه مربوط خودتون می دونین
هر کاری دوست دارین بکنین
من که می رم درسمو بخونم
سلام
میدونی چی شده؟
نمی دونی که!
اگه یه نفر که حتی بهش فکر هم نمی کنی با یک پیام محبت آمیز بهت ابراز علاقه کنه چی کار می کنی البته با ۴ تا پیام که متنش به شرح زیر می باشد!
من : خوب درس بخون که بشی آقای مهندس
اون : من مهندسی رو دوست ندارم
من : پس چی دوست داری؟
اون : من تو رو دوست دارم....
آخه وجه شباهت من و مهندس شدن چیه ؟
خوب حداقلش اینه که فهمیدم جز اشیا به حساب میام
این روز ها یه جوریم یه جور نا جور اوضاعم حسابی خرابه انگار یه چیزی کم دارم به تناقض رسیدم
نمی دونم چی درسته چی غلط صدقه سری همین اینترنت فلان فلان شده که بابا بزرگم نمی دونه چی هست
با کلی آدم آشنا شدم با کلی اندیشه ی متفاوت حالا من یه آدمی که هیچ ارزشی تو زنگیش نداره چیزی که بهش پایبند باشه می خواد انتخاب کنه بین خوبی و بدی زشتی و زیبایی مشکل این جاست که نمی دونم چی خوبه چی بده
یه عمر برای بقیه زندگی کردم یه عمر تمام سعیم این بوده که بقیه رو راضی کنم .آخه به خاطر چی؟ به خاطر کی؟
به خاطر کسایی که اگه 24 ساعت خودم رو تو اتاق حبس کنم آهنگ مصیبت گوش کنم هیچی هم نخورم وقتی منو میبینن میگن خواب بودی تو اتاق .
آخه خرس هم نمی تونه 24 ساعت بخوابه چی فکر میکنن اینا ؟ دلم می خواد یه مدت واسه دل خودم زندگی کنم هر کاری دوست دارم بکنم این کنکورم که دست و بال ما رو بسته هر کار می کنم عذاب وجدان می گیرم
وقتی آدمایی رو می بینم که اینقدر خوش میگذرونن اینقدر شادن دلم واسه خودم می سوزه حسرت می خورم
اه....اه ...لعنت به این زندگی
در کنار کوتاهی ثانیه ها ، من در آغوش زندگی زیر سایه تو نفس می کشم.
با نگاه زلالت درگیر می شوم .
گاهی نگاهت به من می خندد،
چشم هایت را به من بسپار،
خنده هایت را قاب خواهم کرد .
گه گاهی که دور می شوم از تو،
تو نزدیک نزدیک به بوسه های مادرانه مهمانم می کنی ودر گوشه کنار وجودم
لا به لای خاطراتم تو هستی در کنارم مثل پدرم
و استواربودنت را حس می کنم .
دوستت دارم.....
.....
خب این قسمتی از یک شعر سروده خانم منصوره مولایی هستش
می تونین بگین مخاطبش کیه؟
خدایا
چرا اینطوری شد
خواهش می کنم منو ببخش
وای
تو هم اگه منو ببخشی دلمو چی کار کنم
خیلی ناراحته
خسته اس
می دونی تا حالا چند بار ناراحتش کردم
هر دفعه ازم می پرسید
این یکی خوبه دیگه باوفاس دیگه ؟
من می گفتم آره آره خیلی مرده
این دفعه گفت حواست باشه این دیگه تنها تیکه ای که ازم مونده مواظب باش دست کی میدیش
گفتم باشه نگران نباش
می دونی
امروز این شعر رو زمزمه می کرد و اشکاش رو پاک می کرد که من نبینم :
کجاس بگو اون که برات می مرده کو
اون که قسم می خورده که دوست داره
اما به جاش با یه قسم هر چی که داشتی برده کو
تنها شدی باز تف سر بالا شدی
گذاشت و رفت دیدی دوست نداشت و رفت
کجاس بگو اون که برات می مرده و هر چی که داشتی برده کو
.....
آخه تقصیر من نیست که
من که خیلی سعی کردم واقعا شرمندم
شرمنده ام از عشق بی حاصل
سلام خدا جون می خوام یکم باهات حرف بزنم
-سلام فرزندم می شنوم
خدایا تو که بچه نداری چرا به من میگی فرزندم
-خوب می خوام بگم مثه والدینت دوست دارم
ok
-continue
می خوام حرفامون رو بذارم تو وبلاگم اشکالی که نداره؟
-نه اشکال نداره تو که هر کار دوست داری میکنی دیگه چرا اجازه میگیری؟
به روم نیار دیگه
-حالا حرفت رو بزن
یادم رفت
-یکم فکر کن
آها... یادم اومد می خواستم بگم دوست دارم یه عالمه
-منم دوست دارم گفتم که
خدایا مگه تو خدای من نیستی
-البته
پس خدای بقیه کیه؟
-منم دیگه
چه جوری؟ مثلا من دارم باهات حرف میزنم یه نفر دیگه هم داره با هات حرف میزنه چه طوری جواب هر دوتامونو میدی
-خوب من خدایم تواناییم از تو یکم بیشتره
e از یکم خیلی بیشتره
ولی منم مثه تو ام ها روحم مثه خودته
-آره می دونم خودم خلقت کردم
خدایا منو واسه چی آفریدی
-تو رو آ فریدم واسه خودم
e
برای دوست داشتن دیگران لازم نیست هر بار که آنها می بینید ببوسید و کا سه ی برنجتان را میان گرسنگان جهان سوم توزیع کنید . برای دوست داشتن دیگران آن ها را کمتر در مسند داوری بنشانید. بگذارید آنچه را می خواهند بپوشند .آن گونه که می خواهند زندگی کنند و همانی باشند که خود می خواهند . همانی که هستند.
اندره متیوس
دست هایی که در خال خدمتند مقدس تر از لب هایی هستند که دعا می خوانند.
ساتیا سایی بابا
ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره ی راه رفتن دیگری قضاوت کنم قدری با کفش های او راه بروم.
آئین دوست یابی
دبیر ادبیاتمون میگه عشق یه نوع پیچکه که دور یه گیاه میپیچه اونقدر محکم که که آوند هاش بسته میشن و زرد میشه بعدشم خشک میشه .
حالا شما وقتی به قول خودتون عاشق میشین همچین سر حال و سرخ و سفید میشین .
چند سال پیش منو بابام دوتا درخت تو حیاط کاشتیم یکیش که خشک شد
اما اون یکی رشد کرد خیلی هم رشد کرد .یه ٨ ،٩ سالی گذشت ولی میوه نمی داد
من هر روز که از کنارش رد میشدم برگ هاشو ناز می کردم آخه دوسش داشتم خودم
ریششو گذاشته بودم تو خاک . یه روز که اومدم خونه دیدم درختم نه شاخه داره نه برگ
فقط تنش تو خاکه یهو دلم گرفت .مامانم گفت این که میوه نمی داد برگ هاشم همش
می ریخت تو حیاط راحت شدیم . تا چند روز تنه ی درخت تو باغچه بود گاهی اوقات
زخماشو نوازش می کردم.یه روز رفتم دم پنجره پرده رو زدم کنار که ببینمش دیدم
نیست. تنشم درآورده بودن توی کوچه انداخته بودن .یاد خودم افتادم ...
نه سایه دارمو نه بر بیفکنندنم سزاست
وگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
حدود یک سال پیش یه نظریه داشتم در مورد آدم ها :
همه ی آدم ها خوبن مگه این که خلافش ثابت شه
اما الان میگم
همه ی آدم ها بدن مگه این که خلافش ثابت شه
به نظرم این منطقی تره.
وقتی عاشقم همه چیز خوبه
زندگی قشنگه
همه مهربونن
موزیک هام شادن
خوشگل ترم
بیشتر درس میخونم
اتاقم مرتبه
لبخند میزنم
وقتی عاشق نباشم
ناراحتم
یه چیزی رو سینم سنگینی می کنه
همش دوست دارم بخوابم
بی بهانه گریه میکنم
همه چیز بده
درد های گذشته به یادم میاد
آینده تو چشمم تاریکه
موزیک هام هم غمگینه
سلام
من امروز خودم ُ پیدا کردم فهمیدم کی هستم
من یه قطره ام
آره قطره ی باران
من یه دونه ام ولی می دونم قطره های زیادی تو دنیا هست
حالا باید یه رود خونه پیدا کنم
آخه می خوام برسم به دریا
اون وقت دریا همیشه مراقبمه
اون وقت میشه امیدوار بود
امیدوار به فردا
معاون سلامت وزارت بهداشت گفت: اکثر نوزادان دوجنسی با دارو و جراحی محدود درمان می شوند و می توانند زندگی عادی داشته باشند بنابراین سقط جنین یا رها کردن این فرزندان از سوی خانواده ها بی مورد و ناشی از نداشتن آگاهی خانواده هاست. حسن امامی رضوی در گفت و گو بافارس , افزود: خدمات پیشگیری برای تشخیص اختلال های دوران جنینی در کشور در حال گسترش است اما این که بتوانیم برای فرزندانی که دارای اختلال دوجنسی هستند مجوز سقط بدهیم نیاز به طی مراحل قانونی دارد و در زمان حاضر قانون چنین اجازه ای را به طور کلی نداده است.
وی گفت: حتی این که بر اساس قانون سقط درمانی بتوان قبل از 4 ماهگی اجازه سقط جنین های با اختلال دوجنسی را داد نیز ممکن نیست زیرا این بیماری جز» بیماری های اضطرار ایجاد کننده نیست، اختلال دوجنسی انواع مختلف دارد و اکثر انواع آن با دارو و جراحی قابل اصلاح است.
معاون وزیر بهداست افزود: تشخیص این که اختلال دوجنسی جنین چقدر خطرناک است کار خیلی مشکلی است و بحث های علمی مفصلی در این زمینه وجود دارد، در همه جای دنیا نیز همین طور است و نمی توان حتی با تشخیص اختلال دوجنسی قبل از 4 ماهگی حکم سقط جنین را صادر کرد و اگر هم چنین کاری ضرورت داشته باشد نیاز به مجوز قانونی خاص و موردی دارد و به طور کلی نمی توان در این مورد رای داد.
امامی رضوی گفت: این که خانواده ها بخواهند فرزندانشان را که با اختلال دوجنسی به دنیا می آیند به علت یک مسئله ظاهری و جزئی رها کنند، به علت آگاهی نداشتن آن هاست زیرا اختلال دوجنسی انواع و اقسام زیادی دارد و اکثر آن ها با دارو و جراحی مختصر درمان می شود و قابل اصلاح است.
وی افزود: تکلیف خانواده ها در صورت برخورد با فرزندان دوجنسی این است که به پزشک مراجعه کنند و از افراد متخصص راهنمایی بگیرند و برای یک مسئله ظاهری حکم ناجوری درباره فرزندشان ندهند، این اختلال مانند این است که فرزند یک انگشت اضافه داشته باشد بنابراین نگرانی از این که این فرزندان آینده خوبی نخواهند داشت، بی مورد است.
منبع:http://www.afarineshdaily.ir/
یه روز داشتم با یه نفر چت می کردم که یه نفر دیگهon شد. گفت می خوام بهت پیشنهاد دوستی بدم قبول می کنی؟ راستش یه جوری بود با یه نفر دوست شی که تا حالا ندیدیش فقط فکرشُ واست می نویسه ولی جالب بود گفتم باید گزینش بشی گفت شروع کن پرسیم قدت چقده گفت 186 گفتم چه خوب، گفت: واسه تیم والیبال خندم گرفت گفتم: نه واقعا خوبه من خیلی خوشم میاد اولین بار 4 ساعت چتمون طول کشید آخرش گفت قبول شدم گفتم آره. چند روز باهم بودیم عکس همدیگرُ دیدیم راستش خیلی خوشم اومد .هیچ وقت فکر نمی کردم یه پسر اینقدر احساسات قسنگی داشته باشه خیلی بهش نزدیک شده بودم دلم می خواست صداش ُبشنوم .یه روز که زیر بارون نشسته بودم باهام تماس گرفت صداش مثه بقیه چیزها قشنگ بود احساس میکردم خیلی دوسش دارم واقعا هم داشتم و دارم.یه بار ازش پرسیدم اگه من با یه نفر دیگه دوست شم ناراحت میشی گفت نه اصلا کاش که میگفت آره اون وقت هیچ وقت این کارُ نمی کردم حالا یه دوست دیگه هم دارم اونُ هم خیلی دوست دارم یه چند روزیon نشدم آخه سرگرم دوست جدیدم بودم یه بار داشتمoff هامُ چک می کردم که دیدم واسم پیغام گذاشته: واسه ی همه ی لحظات خوشی که با هم داشتیم ممنون . خداحافظ . خیلی دلم گرفت اشکام سرازیر شده بود تموم هم نمی شد. دلم نمی خواست از دستش بدم هیچ وقت فکر نمی کردم یه دختر بتونه دو نفرُ یه جور دوست داشته باشه . بین من و اون کیلومتر ها فاصله ست ولی از همین فاصله ی دور بهش می گم مواظب نصف قلبم باش . امیدوارم یه روزی از نزدیک بتونم ببینمش .
داستان نویسان این عنوان را به یکی از پسران آفرودیت و هرمس اطلاق و روایت کرده اند وی که به نام پدر و مادرش خوانده می شد در جنگلی به نام ایدا واقع در فریژی ، به وسیله نمف ها پرورش یافت . بسیار زیبا بود و در پانزده سالگی به جهانگردی پرداخت و سراسر آسیای صغیر را زیر پا گذاشت تا به دریاچه کاری رسید. الهه دریاچه کاری به نام سالماسیس به او دل باخت و او عشق سالماسیس را نپذیرفت اما روزی که او ازدیدن زیبایی دریاچه بیخود شد و عریان به درون آب رفت سالماسیس خود را به او رسانید و از خدایان خواست که وجود آن دو را بهم پیوند دهند و از این دو بفرمان خدایان موجود تازه ای ساخته شد که دارای دو طبیعت بودو در مقابل هرمافرودیت از خدایان خواست که هر که درآن دریاچه آب تنی کند قدرت مردی را از او زایل کنند.میگویند تا زمان استرابون هنوز این دریاچه دارای خاصیت بوده است . (از فرهنگ اساطیر یونان و رم پیر گریمال ترجمه بهمنش ج 1 ص 412 و 413). رجوع به هرمس شود.
* هرمافرودیسم(دوجنسی) کاذب مونث:
بیمار از نظر ژنی و کروموزومی مونث است. اما ظاهر مردانه دارد. میزان مردان شدن ممکن است خفیف بوده و تنها کلیتوریس مختصری بزرگ باشد، و یا در موارد شدید به صورت الت تناسلی مردانه همراه با پیشابراه التی و اسکروتوم به هم پیوسته دارای رافه تظاهر کند .
* هرمافرودیسم(دوجنسی) کاذب مذکر:
از نظر ژنی، بیمار مذکر است. اما الت تناسلی کوچک بوده و دارای درجات مختلفی از هیپوسپادیاس (دهانه پیشابراه در زیر الت یا در میاندوراه) و خم شدن الت به سمت پائین (chordee) یا چسبندگی در سطح شکمی فالوس است. ممکن است نهان بیضگی (cryptorchidism) یکطرفه یا اغلب دو طرفه نیز وجود داشته باشد. باید به دقت در کانال اینگواینال و یا چینهای لابیو اسکروتال به دنبال بیضهها (گنادها) گشت.
* دوجنسی(هرمافرودیسم) واقعی:
به ندرت. گنادی که در کانال اینگواینال یا چینهای لابیو اسکروتال لمس میشود یک تخمدان و یا یک بیضه تخمدان (در فرد هرمافرودیت) است. بیماران هرمافرودیت (دوجنسی واقعی) هم دارای بافت تخمدان و هم بافت بیضه میباشند و دستگاه تناسلی مبهم دارند. تولید تستوسترون توسط یک گناد در داخل رحم نشانه ان است که بافت بیضه وجود داشته و برخی از سلولها دارای DNA مربوط به کروموزوم Y میباشند.
تَراجـِنسی،
به افرادی گفته میشود که خواستار تغییر جنسیت خود هستند.
«تراجنسی» اصطلاح جدیدی در زبان فارسی است که برابر با لغت انگلیسی (transsexual) بکار برده میشود،
یعنی کسانی که جنسیتی که در روانشان حس میکنند با جنسیت جسمشان متضاد است.
پس توجه کنید ترانس ها با هرمافرودیت ها فرق میکنند از زمین تا آسمون.
با سلام خدمت آقای دکتر من دختری هستم 20 ساله از شیراز- من در سن 14 سالگی عمل جراحی کرده ام -علت عمل شدن من به اینصورت بود که خواهر دیگر من را به علت دل دردهای متداوم به بیمارستان مفید بردند که در آن زمان 8 سال بیشتر نداشت و دکترها علت آن را باد فتق گذاشتند و تحت عمل قرار گرفت و بعد از عمل با نمونه برداری مشخص شد آن چیزی که عمل کرده اند بیضه بوده است و به همین علت من را هم به نزد دکترها بردند و تشخیس برای من هم بودن بیضه در دو طرف راست و چپ بدنم بود و بعد از کلی آزمایشات و رفتن پیش این دکتر و اون دکتر تصمیم گرفتند که من را هم عمل کنند و آنها را بر دارند و در ضمن مشخص شد که من هیچ علائم ثانویه دختر ها را که شامل عادت ماهیانه و داشتن سینه بود نداشتم و در ضمن من از داشتن سینه های دخترانه به شدت متنفرم و حتی من رحم و تخمدان که از نشانه های یک زن می باشد نداشتم در دوران کودکی بیشتر هم بازی های من پسرها بودند و علاقه بسیار زیادی به ماشین بازی و تفنگ بازی و بازی های خشن و ورزش های رزمی و دزد و پلیس بازی و فوتبال بازی با پسرها را داشتم و هیچ علاقه ای به خاله بازی و مامان بازی و این چیز ها نداشته ام و بیشتر از بازی هایی با تحرک و جنب و جوش زیاد خوشم می آمد و همیشه با پسرها کتک کاری داشتم و حتی کار به جایی رسیده بود که اگر یک روز با پسر همسایه کتک کاری نمی کردم روزم شب نمی شد و مادرم باید می آمد و ما را جدا می کرد.
در آن زمان ها بیشتر دوست داشتم از روی دیوارها به پایین بپرم و عاشق این بودم که از دیوار حیاط منزلمان بالا بروم و در را باز کنم و در آن زمان ها هیچ ترسی نداشتم و فکر می کردم بهترین و قدرتمندترین فرد هستم . من در زمان عمل جراحی خیلی زیاد از موضوع بیماری خودم خبر نداشتم چون دکترها بیشتر با مادرم صحبت می کردند و من هم که شده بودم موش آزمایشگاهی . بعد از اون جراحی کم کم خودم رو باختم و ترس تمام وجودم رو گرفت و اون قدرت رو هم از دست دادم . حالا چند سالی هست که یک موضوعی ذهن و زندگی من رو به هم ریخته و اون این هست که من همه اخلاق و احساسات و عواطف و حرکات و نشستن و برخاستنم مثل پسرها می مونه و در هیچ موردی با دخترها اشتراکی ندارم . حتی از لحاظ فکری و تخیلات و دوست داشتن ها هیچ اشتراکی با زن ها ندارم .من از زمانی که خودم رو شناختم خودم رو یک پسر دیدم در لباس یک زن و دختر . حتی همیشه بچه ها از بچگی و در دوران تحصیل من رو یک پسر خطاب می کردند و در دوران راهنمایی و دبیرستان من مجبور بودم از گروه های دخترها کناره گیری کنم که اون ها من رو اذیت نکنند و از من سوالی نپرسند تا اینکه تحصیل من تمام شد و مجبور بودم که به دانشگاه بروم . اون دو سال دانشگاه هم که برای من مثل یک کابوس و جهنم بود . همه به من یک جوره دیگه نگاه می کردند و حتی دوستایی هم که پیدا کردم همش به من می گفتند که تو چقدر شبیه پسرها هستی و مرامت مثل پسرها هست و حتی من رو نامزد خودشون نام می بردند و دوباره من باید مثل همیشه از همه کناره گیری می کردم. و خدا رو شکر اون روزها هم تموم شد. توی این سال های آخر خیلی از لحاظ روحی در فشار هستم . هم از طرف خودم و هم از خانواده و هم از طرف جامعه . من اصلا نمی دونم با این اوصاف می تونم توی جامعه کار کنم و زندگی کنم . من که فکر نمی کنم . چون جامعه آدم هایی رو میخاد که نقش خودشون رو توی هر لباسی که هستند به خوبی انجام بدهند در حالی که من نمی تونم نقش یک دختر و خانم رو در جامعه ایفا کنم . در این چند سال حضور خواهر کوچکتر هست که من رو سرپا نگه داشته . نمی دونم اگر اون نبود چه بلایی سر من اومده بود. وضع خواهر من که از من بدتر است اون الان دقیقا مثل پسرها راه میره و حرف می زنه و میشینه و میخوابه ومثل اونها عصبانی می شه و ما حتی با هم کشتی هم می گیریم و اگر یک روز باهم کتک کاری و رزمی کاری و کشتی نگیریم خوابمان نمی برد و خدا نکند که آن روز یک فیلم رزمی ببینیم و این هم شده سرگرمی ما. من امسال به تغییر جنسیت خیلی فکر کرده ام . بعضی اوقات با خودم به نتیجه می رسم و بعضی اوقات هم که نه .چون شنیدم پول این عمل جراحی خیلی بالا است و من و خانواده ام همچین پولی نداریم . با تشکر از شما خواهشمند هستم با این تعاریفی که عرض کردم نظر خود را درباره این موضوع بفرمایید که آیا من و خواهرم پسر هستیم یا دختر چون از این تعارضات خسته شده ام تا شاید راهکاری باشد برای من و یک مقدار هم در مورد عمل تغییر جنسیت یا به عبارت بهتر اصلاح جنسیت بفرمایید از جمله مراحل عمل و مخارج مورد نیاز آن .
پاسخ ما:
دختر خانم عزیز، شما و خواهرتان – با توضیحاتی که دادید – جزو معدود موارد انسانهایی هستید که ظاهراً با وجود سیستم کروموزومی XY دارای دستگاه تناسلی ظاهری دخترانه هستید و به همین دلیل هم از بچگی شما را بعنوان یک دختر بزرگ کرده اند. در معدود گزارشات موجود از چنین مواردی نیز مورد مشابهی را بخاطر دارم که پسر بچه ای از یکی از کشورهای عربی بدلیل عمل ختنه نادرست با عوارض شدید آلت اش را از دست داد و از همان نوزادی او را مانند یک دختر بزرگ کردند که به همین صورت با نشان دادن رفتارهای پسرانه به اصطلاح به اصل خود برگشت کرد.
شاید بد نباشد بدانید که واژه هرموفرودیت از ترکیب هرمس و آفرودیت دو تن از خدایان یونان باستان گرفته شده است و نام پسر این دو بوده است که با یک nymph یا پری دریایی می چسبد و بدین ترتیب موجودی پدید می آدی که صاحب هر دو اندام جنسی است. گاهی واژه هرمافرودیت به موجودی اطلاق میشود که هم دارای اندام جنسی زنانه و هم مردانه است (تعدادی از گیاهان و حتی جانواران بطور طبیعی چنین خصوصیاتی دارند). همچنین این واژه در موارد ابهام جنسی مورد استفاده قرار گرفته است. امروزه شاید بهتر باشد از کلماتی ماننده Intersex برای اشاره به شرایط مشابه فوق استفاده شود. هرمافرودیسم اتفاق نادری است که در یک نفر از هر 150،000 نوزاد روی میدهد. در این حال- مثلا در مورد شما- فرد با وجود سیستم کروموزومی مذکر و داشتن بیضه – که از داخل شکم پایین نیامده و ظاهرا دیده نمیشود – ظاهر زنانه دارد. معمولا با استفاده از جراحی سعی میکننده بیضه باقی مانده داخل شکم را خارج کنند تا هرگونه ابهامی درمورد مونث بودن فرد از بین برود (خاصیت دیگر این است که از بروز تومور سرطانی در بیضه باقی مانده جلوگیری میکنند). البته واقعا “انتخاب درست جنسیت” همیشه هم کار آسانی نیست و همانطور که می بینید در مورد شما راه درستی پیموده نشده است.
البته هرچند نمیتوان شما را یک مورد اختلال هویت جنسی تلقی کرد اما دارای سرنوشت مشابهی با آنها هستید و – پس از گذراندن مراحل کامل و لازم و اطمینان از وضعیت شما- ممکن است به خواست خود تحت عمل بازسازی اندام جنسی قرار بگیرید. قطعاً مهمترین مسئله در این راه اطمینان شما و پزشکتان از درستی راه پیش روی شماست که نیاز به اخذ شرح حال کامل حضوری و پیگیری های بعدی دارد.
ادامه سوال شما
و اگر پسر هست پس چرا باید با او مانند دخترها عمل شود اصلا مگه این نیست که ژنتیک و غریزه هر فردی. جدا از دستگاه تناسلی اون فرد هویت واقعی فرد را نشان می دهد . من که گیج شده ام . به قول خودشما اون پسر بچه عربی که دستگاه تناسلی خودش رو از دست داد چرا باید میان دخترها باشه و از اون انتظار دختر بودن رو نمود مگه دختر یا پسر بودن فقط دستگاه تناسلی فرد هست پس تکلیف روح و غریزه و ژنتیک خاص اون فرد چی میشه ؟ فقط به خاطر اشتباه اون دکترها اون فرد باید تمام عمرشو به عنوان یک فردی که از نظر خودش هیچ هویتی نداره زندگی کنه و وقتی صبحها بلند می شه باید به خودش بگه دوباره یک روز دیگه باید توی این قالب ناخواسته زندگی کنم و چقدر دردآور هست این موضوع . حرف من اینجا هست که چرا باید هویت یک فرد رو از روی دستگاه تناسلی اون فرد شناخت بهتر این هست که بگذارند رفتارها و غرایز اون فرد هویت خود را نشان دهد و به خاطر همین اشتباه ها چه افرادی با بی هویتی زندگی می کنند . سر شما رو درد نیاورم . من به عنوان یک دختر شناخته شده نه از نظر خودم بلکه از نظر خانواده من هیچ احساسی نسبت به پسرها ندارم و نمی توانم داشته باشم . خیلی برای من جالب هست که اون موقعی که من را عمل کردند به مادر من گفته بودند که ما اون رو به خاطر این عمل کردیم که بتواند ازدواج کند و من الان وقتی این را می شنوم خنده ام می گیرد . مگه می شه یک فرد با فکر و اندیشه و حتی ژنتیک و غریزه مردانه با یک مرد دیگه ازدواج کنه . خدایی نکرده اونوقت من میشم یک آدم همجنس باز و من از این مسئله خوشم نمی یاد . راستی گفتم ازدواج . هر کسی که به من میگه چرا ازدواج نمی کنی یا ازدواج نکرده ای دوست دارم اون فرد رو خفه کنم . و در اون موقع انگار که تمام دنیا به من فشار وارد می کنند و تمام غم های دنیا به سراغ من میاد.نمی دونم ولی توی این سن که دخترها به قول خودشون به دنبال یک پسر می گردند . ولی من هیچ احساسی به کمبود نسبت به پسرها ندارم . آخه به نظر خودم من یک پسر هستم . برای خودم متاسفم که تمام این عمر گذشته خود را هدر داده ام و به عنوان یک فرد هیچ دوست و رفیقی برای خودم ندارم و مجبورم مداوم از دست آدم ها فرار کنم . و به همین خاطر هیچ جایگاه اجتماعی هم در خانواده و هم اجتماع ندارم . و خیلی از خودم بدم می آید که هیچ کاری برای پدر و مادرم به عنوان یک دختر نتوانستم انجام بدهم . تا به حال هم حضور خانواده بوده که من تونستم این وضعیت رو تحمل کنم . ولی دیگه بزرگ شده ام و باید به درون اجتماع بروم و فعالیت و کار کنم ولی دریغ از یک ذره اعتماد بنفس و یا هویت که بتونم به کار ببرم . من همیشه در میان دخترها بودم و انگار اصلا نبودم . همیشه میترسم به چشمهای دخترها نگاه کنم که نکنه از چشمهای من چیزی رو بخونند . همیشه میان دخترها استرس دارم و از جمع اونها وحشت دارم . من همیشه تنها بودم و از این وضعیت خسته شده ام . وقتی توی ایینه توی خیابان خود را می بینم و خود را با بقیه مقایسه می کنم می بینم یک پسری که مقنعه و روپوش تنش کرده . توی اون زمان جراحی حتی یکی از دکترها با خود من صحبت نمی کرد و فقط با مادر من صحبت می کردند که انگار مادر من بیمار هست و حتی من را برای یک مدت پیش یک روانپزشک نفرستادند تا هویت واقعی من کشف بشود . واقعا متاسفم . من چقدر باید توی تخیلات خودم . خودم رو توی کت وشلوار و لباس مردانه تصور کنم و چقدر باید پشت ویترین مغازه بایستم و لباس های شیک پسرها رو تماشا کنم . آخه بابا من هم به عنوان یک انسان حق دارم اون لباسی رو بپوشم که دوست دارم . و به همین خاطر همیشه برای خرید لباس دردسر زا هستم . و شاید توی 1 یا 2 سال فقط یک دست لباس بخرم . برای خودم و برای همه افرادی که اینطور مورد تحقیر و ستم قرار گرفته اند واقعا متاسفم. من رو ببخشید . آقای دکتر لطفا نظر قطعی خود را در مورد بنده و امثال من بفرمایید . و من شنیده ام که بهترین دکتر برای اصلاح جنسیت آقای پروفسور میرجلالی هستند . نظر شما چیست ؟ و لطف بفرمایید نظر خود رابگویید زیرا من نمی توانم حضوری خدمت برسم و دوست دارم تا مشخص شدن ماجرا خانواده من چیزی نفهمند . و لطف بفرمایید یک مقدار در مورد نحوه اصلاح جنسیت و از همه مهمتر مخارج دقیق آن بفرمایید
پاسخ ما:
با دروود تمام حرف های شما کاملا صحیح است و این از نقاط ضعف علم پزشکی است که بدون در نظر گرفتن چنین جوانبی اقدام به اقدامات غیرقابل پاسخ کرده است و متاسفانه اکنون جبران این خسارات به صرف زمان و هزینه و انرژی قابل توجه نیاز دارد. در مورد نظر قطعی متاسفانه نظر قطعی بدون گرفتن شرح حال حضوری امکان پذیر نیست و تنها میتوان به حدس و گمان بسنده کرد. در مورد عمل جراحی هم بیاد داشته باشید که عمل جراحی بدون آمادگی روانی ابتدایی و کافی تأثیر قطعی در بهبود وضعیت شما نخواهد داشت. در هرحال آن هم انتخابی است که میتوانید در موردش فکر کنید و بیشتر تحقیق کنید. بزودی مطالبی در مورد روش های اصلاح جسمی در افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و یا موارد معدود مشابه شما در سایت خواهیم آورد. موفق باشید
منبع : novin-jensi.com
بهش گفتم من خیلی حساسم گفت باش گفتم زود ناراحت می شم گفت خوب بشو .حرف های قشنگ هم زیاد می زد که قلبم رو نوازش میداد ولی انگار اصلا من رو آدم حساب نمیکرد از دستش دلخور بودم ولی نه اونقدر. وقتی ازم پرسید احساست نسبت به من چیه میخواستم بگم دوست دارم دیوونه ولی نگفتم آخه ترسیدم بگه دیوونه خودتی این جمله خیلی ناراحتم می کرد همش فکر می کرد من یه آدم درس نخون لامذهب بی بند وبارم . می دونی خیلی ها این فکر رو میکنن آخه من هیچ وقت به دیگران نشون نمیدم که چیم آخه حرف نمیزنم به قول بزرگی : سخن بگویید تا شناخته شوید زیرا شما در زیر زبانتان پنهان شده اید(نقل به مضمون) دیشب که رفت خیلی ناراحت شدم راستش دوتا گوله اشک هم ریختم و هر ناراحتی من رو به یاد بقیه غصه هام میندازه این شد که تا صبح گریه کردم البته تقصیر کسی نیست ولی خوب من بهش گفتم زود ناراحت میشم.این روزا دقیقا مصداق این شعرم:
هرچی تو دنیا غم مال منه
روزی هزار بار دل من میشکنه
…
واقعا دلم رو روزی هزار بار میشکنن از مامانم گرفته تا دوستام .
